|
روز ۲۵/۳/۸۸ است که این پاراگراف را به این پست اضافه می کنم. این نشست برگزار نمی گردد و رنگ سبزی که برای نوشتن اش به کار گرفته ام، روزهای سختی را پشت سر می گذارد!!! به امید این که آگاهی انسان را گرامی بداریم. این پست را به رنگ سبز که رنگ امروز است، از قول کانون ادبیات ایران می آورم: | |||
|
| |||
|
گزارش چهاردهمین شب های شعر چشمه:
در وازنا:http://www.vazna.com/article.aspx?id=2211
در سایت خانه ی هنرمندان: http://www.iranartists.org/article.aspx?id=1423
سال پیش در روزنامه ی اعتماد، متنی نوشتم با عنوان آسیب شناسی یک جایزه ی ادبی با روی کرد به جایزه ی شعر نیما. این روزها نتایج اولین دوره ی داوری آن از طریق خبرگزاری ها اعلام شده است که جا دارد به دست اندرکاران آن، خسته نباشید بگوییم.اما جایزه ی دیگری در آستارا؛ زادگاه من در حال برگزاری است که به یادبود شاعر عزیز آستارا؛ زنده یاد منصور بنی مجیدی برگزار می شود. متن آخرین خبر از این جایزه را در زیر می آورم.
به مناسبت اولين سالگرد درگذشت روانشاد منصور بني مجيدي ، جايزه شعر منصور در ۱۱تيرماه 88 با دعوت ازشاعران سراسر ايران در زمينه شعر هاي كتاب نشده فارسي ( قالب آزاد ) برگزار مي گردد. علاقه مندان به شركت در اين جايزه مي توانند حداکثر چهار شعر خود را تا تاريخ ۱۱ خردادبه نشانی الكترونيكي : banimajidi_mansoor@yahoo.com و يا به نشانی رشت : صندوق پستي - ۱۷۵۵- ۴۱۶۳۵ ارسال كنند. شعرهاي ارسالي كه موفق به رسيدن به مرحله انتخاب باشند ، در كتابي با عنوان يادمان نخستين دوره جايزه شعر منصور منتشر مي شوند. به نفرات اول تا سوم بر اساس انتخاب هيات داوران جوايزي اهدا خواهد شد.همچنين جايزه ويژه اي به بهترين شعر جوان زير 30 سال اهدا مي شود. علاقه مندان مي توانند پيشنهادات خود را برای هر چه بهتر برگزارشدن اين مراسم به نشانی پستي یا الکترونیکی اعلام شده در بالا ارسال کنند.
با درود!
به درود سال ۱۳۸۷ خورشیدی!
می دانم که با تمام روزها و شب هایت، شاهد سختی زیستن مردمان بوده ای، می دانم که حالا نگران انسان و محیط زیستن اش هستی! می دانم که از جنگ انسان با انسان، بیزاری! و برای مان سال های صلح می خواهی، . . . به درود که باید بروی تا زمان، گفتنی نباشد! علامت میان ما باشد مجموعه شعر دومم که در یکی از روزهای تو، نشر ثالث چاپ کرد، می دانی که نامش را گذاشته ام " تو/تهران/۱۳۸۵ " و چهره اش این پایین هست. برای تو و سالی که می آید، شعری نوشته ام به شادباش نوروز و روز جهانی شعر!
عصر آخرین روز سال
از خیابان مهرگان می گذرد
با پا روی پیراهن پدری
اجاق خانه که آتش را به یاد نمی آورد!
و مدادی
که لای صفحه ی ۸۷ این کتاب
به خواب رفته است!
عصر آخرین روز سال
از خیابان مهرگان می گذرد
و شبی
که از پای کوبی ما برمی خیزد
برای ادامه ی زنده گی
لازم است!
داشت هفت روز از بهمن 1387 میگذشت که به در خانهی یک بامداد رسیدیم. بامدادی که از انتهای تاریکی این سرزمین آمد و پیش پایمان را روشن کرد.
از احمد شاملو، غیر از نوشتهها و نانوشتههای بسیار، یادگاری بازمانده است که گسترهی دیدارش، پر بود از بزرگی شاملو بودن! هیچ چیز نمیگفت جز شاملو و حضور مهری چنین سخت که در میانشان دیده میشد. این دیدار برای انجام یک گفتوگو بود. همه چیز از صحبتی شروع شد که با سردبیر نشریهی ارمغان فرهنگی؛ داریوش معمار عزیز، داشتیم. قرار شد من که مسوول صفحهی شعر و داستان نشریه هستم، به گفتوگو با آیدا بنشینم. به اتفاق همسرم مهرنوش نوروزژاد و یکی از دوستان ما و شعر شاملو؛ خانم پردیس رفویی، به خانهی بامداد و آیدا رفتیم و . . . باقی ماجرا بماند برای شمارهی 4 و 5 نشریهی ارمغان فرهنگی که بیستم اسفند میتواند در دستان شما باشد.
آیدا، نمودار مهری است که شاملو با تمام توان خود آن را ترسیم کرده است برای ما. مهری که جای خالیاش را در شعر امروز ایران، بیش از پیش احساس میکنم. همان جوهرهای که توانسته باشد در جان شعر، جریان یابد و البته شاملو هم آن جا که به این عاطفه میرسد، ماندگارتر میشود!
نانوشته نماند که این دیدار با چند روز تأخیر رسید. به خاطر این که من در روز ۲۷ دی ماه موفق به تماس تلفنی با آیدا طبق قرار قبلی مان نشدم. مثل این که درست در همان روز و یک روز قبل، آیدا شاهد بیرون رفتن بخشی از یادگاری ها و بازمانده های شاملو از خانه بوده است. گذری کوتاه البته بر این مقوله داشته ام در دیدار با آیدا. اما به راستی چیزها چه قدر می توانند مهم باشند؟! . . . بگذریم.
عکسهایی را که خانم پردیس رفویی گرفتهاند، میآورم. بوفهای که در کنج خانه ایستاده است. قاب عکسی که زیر پلهی چوبی داخل خانه را زنده کرده است و . . .



« داد در دود »
پاره خطها
روزها را روي ديوار ميآورند
چه دورم از آخرين ميدان
كه روي شانههاي آخرين مرد
دست هايم را
جا گذاشتم
چه دور است دوباره كه
آغوشت را گشوده باشي باشي با من
با روزها پشت ديوار
خيلي بد است آويزان خاموشي باشد انسان
در ميانه ي خانه
خيلي بد است
از لبه ي كلمات سايه ها نميريزند
و شهر پرتگاهي در هرههاي پنجرهام
عمقي كه صدا را
مي گرداند و گرداند و داند كه فرو مي برد در خود
در دوردست ها
دود اگر مي بيني داد من است
كه از آتش نيمه جان خانه ميخيزانم
چه روي ديوار
چه روي پيشاني
پاره خطها پيرم ميكنند!
تنها شهوت شعرم ميماند در ميانهي دندانها
با كيلوهايي از كلمات
كه در پوستههاي انار چيدهام!
مهر/ 86
« سحرگاه »
هميشه خوابيم
چه از حفره حفره شب نور بيايد
بيايد آفتاب
چه از لوله لوله تفنگ نور بيايد
بيايد آتش
هميشه خوابيم
آن جا كه جوخه ها بيدارند!
گزارش جلسهی نقد و بررسی مجموعه شعر « تو/تهران/1385 »، سرودهي آرش نصرتاللهي در گروه شعر پاراگراف
جمعه، اول آذر 1387، گروه شعر پاراگراف، نشست ماهانهي خود را به نقد و بررسي مجموعه شعر « تو/تهران/1385 »، سرودهي آرش نصرتاللهي اختصاص داده بود كه با صحبتهاي آقايان عنايت سميعي و پويا عزيزي و با حضور يزدان سلحشور، فرشيد پارسيكيا، بكتاش آبتين، كبوتر ارشدي، وحید آقاجانی، فرانك احمدزاده و تني چند از شاعران و اهالي ادبيات همراه شد.
اجراي برنامه را طبق معمول، بهروز احمدزاده برعهده داشت كه . . . ( به ادامهي مطلب برويد )
خلاصهي گزارش را در روزنامهي كارگزاران بخوانيد: http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?42631
گروه شعر پاراگراف، مجموعه شعر "تو/تهران/۱۳۸۵" آرش نصرت اللهي را مورد نقد و بررسي قرار مي دهد. این مجموعه که دومین مجموعه شعر آرش نصرت اللهی است، بهار ۱۳۸۷ توسط نشر ثالث و در ۱۱۰۰ نسخه به چاپ رسیده است.
اين نشست، روز جمعه اول آذرماه ۱۳۸۷، ساعت ۱۷ برگزار می گردد که با صحبت های آقایان عنایت سمیعی و پویا عزیزی و همچنین با حضور و نظرات جمعي از نویسندگان و منتقدان ادبي همراه خواهد بود.
نشاني محل نشست: تهران - ميدان فردوسي - خيابان پارس - كوچهي جهانگير - مجتمع ياس - ورودي غربي - طبقهي ۲ - واحد ۷

خبر را می توانید از ایسنا بخوانید: http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1236187&Lang=P
روز دوشنبه ۲۹/۷/۸۷ در جوار كوه و جنگل، ساعت ۴ بعد از ظهر، مازندران، چالوس، سالن كتابخانه ي عمومي،
گروه نقد كتاب ماه مازندران؛ تلاجن، مجموعه شعر " تو/تهران/۱۳۸۵ " آرش نصرت اللهي را مورد نقد و بررسي قرار مي دهد.
اگر نزديك كوه و جنگل بوديد، . . . كلماتم خوشحال مي شوند . . . از ديدار شما.
این عکس ها، کار حمید جانی پور عزیز است که جای سپاس دارد.
مراسم رونمايي از مجموعه شعر « تو/تهران/1385 » سروده ي آرش نصرت اللهي، 


با حضور جمعي از اهالي ادبيات از جمله شمس لنگرودي، حافظ موسوي، محمود معتقدي، عنايت سميعي، كبوتر ارشدي، عليرضا مجابي، سهیل قاسمی، پویا عزیزی و فواد نظیری و سخنراني عليشاه مولوي، فرياد شيري، عليرضا بهنام و سپيده جديري، در نشر ثالث برگزار شد.
در ابتداي مراسم كه توسط آقاي سجاد صاحبان زند اداره مي شد . . . ( بقیه در ادامه ی مطلب )
همين گزارش در سايت ادبي گاف : http://www.gaaf.ir/content/view/113/1/
سایت وازنا : http://vazna.com/article.aspx?id=1800
روزنامه ی کارگزاران ( خلاصه ) : http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?32196
و سايت ادبي دانوش : http://www.danoush.net/News/?id=244
( گزارشی از ايسنا در همین رابطه: http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1200891&Lang=P )
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،
اين نشست، به گفتهي شاعر، با سخنراني عليشاه مولوي، عليرضا بهنام، فرياد شيري، سپيده جديري و اقبال معتضدي دربارهي مجموعهي يادشده همراه خواهد بود.
جلسهي رونمايي «تو / تهران / ١٣٨٥» ساعت ١٨ روز پنجشنبه، بيست و هشتم شهريورماه، در محل نشر ثالث برگزار ميشود.
اين مجموعه ٥٠ شعر آزاد را با مضامين صلح، شعرهاي اجتماعي و انتقادي شامل ميشود، كه بيشتر شعرهاي سالهاي ٨٤ و ٨٥ نصرتاللهي هستند.
انتهاي پيام
گفت و گويی در همين زمينه با ايبنا داشته ام که در آدرس زير می توانيد بخوانيد: http://ibna.ir/vdcfe1d0.w6dtmagiiw.html
روي كردي به جايزه ي شعر نيما
با توجه به اهمیت موضوع جایزه های ادبی و کمبود آن ها در جامعه ی شعر ایران ، پس از روی کار آمدن یکی دو جایزه طی ماه های اخیر ، یادداشتی برایشان نوشتم که در برخی سایت های ادبی و روزنامه ی اعتماد ، آمده است .
http://www.sahneha.com/maghalat/arash_nosratollahi_asibshenasi.htm سایت صحنه ها
http://www.etemaad.com/Released/87-04-10/219.htm روزنامه ی اعتماد
یادداشت یادشده به قرار زیر است :
شعر ما ، خود را از مسير سختي به آن چه شعر امروز ما ناميده مي شود ، رسانده است . ساختار شكني هاي ادبي در متن جامعه اي كه هنوز هم حصار دور خودش را مي ستايد ، چيزي نبود كه به آساني به دست آيد ، آن هم در هفتاد هشتاد سال پيش كه آقاي نيماي عزيز از پرچم داران اين ساختار شكني به حساب مي آمد . نيما ، كه حالا بخشي از دوستان من ، نامش را بر لوحه ي جايزه ي شعري مي چسبانند ! البته من اين انتخاب نام را براي جايزه ي شعر امروز ما به خصوص در حوزه ي چاپ كاغذي و درج اينترنتي كه به ترتيب مظاهر مدرنيسم و پست مدرنيسم هستند ، شايسته مي دانم و اين را هم مي دانم كه جامعه ي مدرنيزه نشده ي ما با چنگ زدن به چند شاخص پست مدرنيستي ، در خود دويده ي غريبي شده است ! ! !
این یادداشت را برای سایت ادبی پیاده رو نوشته ام .
تابستان نصف شده در آرام گاه آستارا ، روي صبح ايستاده و
اتوبوس از شب گذشته ، خود را به آغوش منصور بني مجيدي رسانده است . از سراسر ايران ، شاعران و دوست دارن منصور ، و از آستارا هم ، خانواده او و شاعران شهر آمده اند . جوشش انديشه ي منصور را در حضور آن ها كه به پاس داشت او آمده اند ، مي توان يافت . احساس مي كنم ، چيزي مثل خميرمايه ، انسان و درخت و خاك را به هم پيوسته كرده است . احساس مي كنم اين چيز ، انديشه ي صداقت مدار منصور عزيز است كه در خواب شعرش نيز رخنه كرده است !
از راست ، آقایان : بهبود داداش زاده ( داماد منصور ) ، علی شاه مولوی ، منصور بنی مجيدی ، بکتاش آبتين ، من و امين ( تنها پسر منصور )

جايي كه منصور بني مجيدي را بر بام هاي سفالي ، آشفته می وزاند !

عكس را در زمستان ۸۶ ، امين ؛ يادگار منصور ، گرفته و داوود ملك زاده ي عزيز برايم فرستاده است . به اين گونه زمان در قاب عكسي ، به دام افتاده است . از بالا ، آقايان : ايرج نظيري ، اكبر اكسير ، هوشنگ مجرب ، منصور بني مجيدي ، شهرام پوررستم ، عظيمي كهن ، من و داوود ملك زاده . به یاد منصور بني مجیدي که صادقانه آمد و صادقانه رفت . به یاد او که در بامداد یازدهم / تیر / ۸۷ ، این گونه زیستن را تمام کرد ، مطلبی نوشته ام که در روزنامه ی اعتماد آمده است . برای خواندن آن به لینک http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1653416 برويد .
۱- تهران / کتاب فروشی های نشر ثالث ، نشر چشمه ، وارش ، شهر کتاب هفت حوض ، یک کتاب فروشی بین فلکه های اول و دوم صادقیه و . . .
۲- کتاب فروشی هایی در شمال کشور : رشت ، لاهیجان ، لنگرود ، آستانه و . . .
۳- کتاب فروشی های رومینا و مولانا در آستارا / خیابان فارابی
۴- کتاب فروشی آقای مازیار نیستانی در کرمان
۱- تصوير واژه های نا تمام
مرور محمود معتقدی بر مجموعه شعر " تو / تهران / ۱۳۸۵ " نوشته ی آرش نصرت اللهی را در لينک زير از روزنامه ی اعتماد ، مورخ ۳/۴/۸۶ بخوانيد : http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1644102
و يا در سايت آفتاب : http://aftab.ir/news/2008/jun/23/c5c1214206799_art_culture_book_publication_book.php
۲- گزارش نقد و بررسی " تو / تهران / ۱۳۸۵ " در خانه ی فرهنگ گیلان - مورخ ۳۰/۳/۸۶ را پس از سطرهای زیر در لینک داده شده بخوانید :
در این نشست ابتدا علیرضا پنجه ای مسوول گروه شعر خانهی فرهنگ گیلان به معرفی شعر آستارا پرداخت و گفت: سال ها پیش در آستارا ما فقط با چهره هایی چون بیژن کلکی ،منصور بنی مجیدی و اکبر اکسیر مواجه بودیم اما به هر حا خوشحالم که امروز می بینم چهره هایی چون نصرت اللهی از شاعران جوان تر این سرزمین است و توانسته خود را به عنوان یکی از شاعران برگزیده ی شعر صلح مطرح کند .
۵- مردی که شن را بار شب می کند . . .
نيم نگاهی از اکبر اکسير به مجموعه شعر " تو / تهران / ۱۳۸۵ " نوشته ی آرش نصرت اللهی را در ادامه ی مطلب بخوانيد :
شعر جوان امروز به نوعي ديگر ادامه منطقي نوگرايي و التهابات ادبي جوانان دهه هفتاد است كه در يورشي جانانه نوعي از شعر را به جامعه ادبي ما تزريق كرد با تلفيقي از مؤلفههاي شعر مدرن جهان.
طی روزهای اخير ، برخی خبرگزاری ها و سايت ها با خبر انتشار مجموعه ی شعرم ، نکاتی را نيز يادآور
شده اند .
خبرگزاری ايسنا http://gilan.isna.ir/mainnews.php?ID=News-50120
خبرگزاری ايبنا http://www.ibna.ir/vdchmkni.23nz-dftt2.html
سايت سياست روز http://www.siasatrooz.ir/CNewsRDetail.aspx?QSCNDId=3083&QSDNId=27
سايت وازنا http://www.vazna.com/article.aspx?id=1634
سایت خبر فارسی http://www.khabarfarsi.com/news-116491.htm
در دو سه ماه اخير دو نگاه بر دو مجموعه شعر نوشته بودم كه در روزنامه ي اعتماد به چاپ رسيد و . . .
۱- شعر شدن / نگاهي به مجموعه شعر " تهران براي شعر شدن شهر كوچكي است " / نوشته ي داوود ملك زاده / انتشارات فرهنگ ايليا
هر چيزي و همين طور شعر ، جهت وجود يافتن نياز به چيز ديگري دارد كه دست مايه ي به وجود آورنده ي آن قرار گيرد . شعر به علت موقعيت وجودي اش كه به نظرم تا حد زيادي مرحله ي پس از نثر را شامل مي شود ، مايه ي غليظ تري را مي خواهد تا به درون گرايي خويش دست يابد . از درون گرايي البته مقصودم لايه داري و حجم شده گي است و نه پيچيده گي و درهم رفته گي .
جهان معاني در متن ، پس از يافتن امكان وجود ، به وسيله ي زبان ارايه مي گردد . اين امر گرچه تا حدي بديهي به نظر مي رسد اما توجه دوباره به آن ، مي تواند ما را به شناخت پروسه ي شكل يابي شعر نزديك تر كند . از طرفي در جايي از وينكنشتاين فيلسوف خوانده بودم : « محدوديت زبان من ، محدوديت جهان من است . »
براي دست يابي به متن كامل نگاه هاي بالا ، روي ادامه ي مطلب كليك كنيد .