تبليغاتX
.
به نقل از خبرگزاری ایسنا در پیوند زیر:

http://isna.ir/fa/news/91021911028/نامزدهاي-جايزه-ي-شعر-نيما-معرفي-شدند

نامزدهاي جايزه‌ي شعر نيما معرفي شدند

دبير جايزه‌ي شعر نيما اسامي نامزدهاي اين جايزه را اعلام كرد.

داريوش معمار در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: دوره‌ي سوم جايزه‌ي نيما با توجه به پايان دهه‌ي 80، به اعلام شاعران شاخص جريان‌هاي ادبي در اين دهه معطوف است. پس از نظرسنجي از نزديك به 30 نفر شاعر،‌ منتقد و روزنامه‌نگار ادبي و بررسي همه‌ي جوانب و شرايط خاص شعر ايران در دهه‌ي گذشته توسط هيأت پنج نفره‌ي اجرايي، 15 نفر در مرحله‌ي نخست به‌عنوان نامزدهاي اين جايزه معرفي شدند.

او سپس نامزدهاي اين جايزه را به اين شرح اعلام كرد: هوشنگ چالنگي، يدالله رويايي، علي باباچاهي، حافظ موسوي، علي عبدالرضايي، مهرداد فلاح، رويا‌ تفتي، آرش نصر‌ت‌اللهي، احمدرضا احمدي، محمد آزرم، روجا چمنكار، عباس صفاري، علي قنبري، داريوش مهبودي و موسي بندري.

او افزود: با توجه به شرايط و قوانين جايزه‌ي نيما، اسامي هيأت اجرايي در اين نتايج منظور نشده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 13:37 توسط آرش نصرت اللهی |

سال نود، برای من سال نشانه داری شد، به خاطر انتشار

 مجموعه شعر سومم، "فصل کاشتن کلمات". باتوجه به بازخورد این مجموعه در میان مخاطبانش، خوشحالم که چاپش کردم. هرچند هفت شعر از مجموعه جاماند اما این هفت عزیز هم مثل آن دیگری ها، وجود دارند و امكان انكارشان نيست! مهم تر از آن این است که توانستم کتاب را تقدیم کنم به "آگاهی که ایستاده در برابر بی داد". این هم روی جلد کتاب...

 

 

درنهایت نوروز...

چه سخت می آیی نوروز من!

نوروز من بیا... بیا که آمدنت برای ادامه ی زنده گی لازم است... بیا ببر مرا تا روزهای نیامده... تا بهار که رنگ سبز چین خورده دارد، رنگ سبز سخت... بیا نوروز من! بیا که شادباش از یاد من نرود... که شادباش، ایستاده در برابر اندوه ... که شادباش، صدای بودن است، نوروز من!

شعر کوتاه "دوره گرد" را برای نوروز ۹۰ نوشتم:

 

زور مي‌زنم تمام روز

زور مي‌زنم

صداي روشن نوروز درآورم

از حفره‌ي تاريك زورنا!

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 18:33 توسط آرش نصرت اللهی |

گزارش كوتاهي از رونمايي مجموعه شعرم «فصل كاشتن كلمات» را در لینک زیر در سایت نشر چشمه می توانید بخوانید:

http://cheshmeh.ir/content/news/شعری_که_به_جلو_پیش_می‌رود.htm

متن کامل این گزارش در زیر می آید:

رونمايي مجموعه شعر «فصل كاشتن كلمات» در فرهنگسراي سرو واقع در خيابان وليعصر تهران، بالاتر در پارك ساعي، برگزار شد.

در اين جلسه كه با حضور جمعي از شاعران و علاقه‌مندان به شعر در روز پنج‌شنبه چهارم اسفند 90 برگزار شد، در ابتداي جلسه پس از صحبت‌هاي محمدرضا حبيبي مسؤول جلسه، جمال محرمي از اعضاي جلسات پنج‌شنبه‌هاي فرهنگ‌سراي سرو  كه اجراي جلسه را برعهده داشت، پس از خواندن چند شعر از مجموعه، از نصرت‌اللهي دعوت كرد كه به شعرخواني و صحبت درخصوص مجموعه‌اش بپردازد.

نصرت‌اللهي در ابتدا اشاره‌اي داشت به وضعيت نشر و گفت باتوجه به اين‌كه اين سومين مجموعه‌ي اوست، سپاس ويژه‌اي از نشر چشمه دارد كه در كليه‌ي مراحل پيش و پس از انتشار مجموعه‌اش، اصول حرفه‌اي كار را رعايت كرده‌‌است و با اظهار تأسف از تعليق‌شدن اين ناشر، اظهار اميدواري كرد كه اين مشكل هرچه سريع‌تر رفع گردد تا اين ناشر خوب، به‌راهش در انتشار كتاب ادامه دهد.

سپس به صفحه‌ي ابتدايي كتاب اشاره كرد و با توضيحاتي عنوان نمود كه كتاب را تقديم كرده به «آگاهي كه ايستاده در برابر بيداد» و اميدوار است بتواند با كاشتن كلمات در اين فصل، به فصل برداشت آگاهي برسد و دراين شرايط، اين تنها كاري‌ست كه از دستش برمي‌آيد. وي سپس با خواندن چند شعر از مجموعه به صحبت‌هايش پايان داد.  

 


ادامه مطلب . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 0:4 توسط آرش نصرت اللهی |

پنج شنبه ی این هفته، چهارم اسفند نود، جلسه ی رونمایی مجموعه شعر تازه ام، "فصل کاشتن کلمات" برگزار میشه. جزییات آن را به نقل از سایت نشر چشمه بخونین. همین طور در لینک خبرگزاری ایسنا نیز در مورد این مطلب نوشته شده.

به نقل از سایت نشر چشمه: 

http://www.cheshmeh.ir/content/news/مراسم_رونمايي_«فصل_کاشتن_کلمات»_برگزار_مي‌شود.htm

مراسم رونمايي و نقد و بررسي مجموعه‌شعر «فصل کاشتن کلمات» در فرهنگسراي سرو برگزار مي‌شود.

مجموعه‌شعر «فصل كاشتن كلمات» کاري از «آرش نصرت‌اللهي» به‌تازگي در مجموعه‌ي «جهان تازه‌‌ي شعر» نشرچشمه منتشر شده است. در جلسه‌ي رونمايي اين مجموعه‌شعر قرار است شاعراني همچون «محمود معتقدی»، «علیشاه مولوی» و «عليرضا عباسي» به نقد و بررسي کتاب تازه‌ي اين شاعر بپردازند.

مجموعه‌‌شعر «فصل کاشتن کلمات» در سه‌ هفته‌ي گذشته در فهرست پرفروش‌ترين‌هاي نشرچشمه قرار گرفته است. اين مجموعه سومين کتابي است که از نصرت‌اللهي در سال‌هاي اخير منتشر شده است.

فرهنگسراي سرو در قالب جلسات پنجشنبه‌هاي خود، هر ماه يك كتاب را مورد بررسي قرار مي‌دهد و در نخستين ماه به بررسي مجموعه‌شعر «فصل كاشتن كلمات» مي‌پردازد. اين جلسات كه توسط مهدي موسوي، شاعر و ترانه‌سرا اجرا مي‌شود، در انتها با شعرخواني حاضران همراه خواهد بود.

مراسم رونمايي «فصل كاشتن كلمات»، ساعت 17 روز پنجشنبه 4 اسفند 90 در سالن اجتماعات فرهنگسراي سرو برگزار مي‌شود. فرهنگسراي سرو در خيابان وليعصر، بالاتر از پارك ساعي، خيابان ساعي دوم واقع شده است.

 خبر مربوط در خبرگزاری ایسنا:

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1952654&Lang=P

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 17:43 توسط آرش نصرت اللهی |

آخر "فصل كاشتن كلمات" رسيد.

روز يكشنبه ۲۷/۹/۹۰ عصر، رفتم كتاب‌فروشي نشرچشمه ببينم چه خبره،  ديدم كتابم روي ميز چشمه است و يكي دو تا از دوستان در حال ورق زدنش. مثل هر كس ديگه اي خوشحالي در من دويد.

در مورد كتاب فقط اين رو بگم كه كتاب رو تقديم كردم به "آگاهي" كه ايستاده در برابر بي‌داد.

شعر "پيغام" از شعرهاي مجموعه‌ي "فصل كاشتن كلمات":

 

ترانه‌اي دورافتاده‌ام

نت‌هايم در كف كافه‌هاي‌تان

خاك مي‌خورد

چين‌چين دامن‌ رقاصه در گنجه‌هاي مادري

شنيده‌ام

پشت لبخندها‌ي‌تان

نيستيد!

 

خبر مربوط در ایسنا:

 http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1921494

 

نگاهی بر «فصل کاشتن کلمات» در خبرگزاری مهر ۱۴/۱۰/۹۰:

http://www.ghatreh.com/news/nn9002195/فصل-کاشتن-کلمات-فراتر-عاشقانه-های-مرسوم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 12:8 توسط آرش نصرت اللهی |

پس از طی مسیری از تهران، چیزی به زادگاهم آستارا نمانده بود که حسن همایون از خبرگزاری تماس گرفت. کلمات را به سختی از دهان بیرون می‌آورد و می‌خواست تکذیب شود خبر مرگ شاعر. قرار شد از مشهد خبر بگیریم. حسین فاضلی فکر می‌کنم حالِ پاسخ دادن به تماسم را نداشت، داریوش معمار را هم نگران کردم. آخر، خبر تأیید شد و شعر، به شکل سحرآمیزی خبر را به دوش کشید و خانه‌‌به‌خانه تقسیم کرد: غلامرضای بروسان و همسرش؛ الهام اسلامی، لیلایشان را به برکشیده‌اند و ما را به شعرهایشان سپرده‌اند. فقط چند دقیقه و بعد از جاهایی از جهان، زمزمه شدیم. تازه فهمیدم که تنها نیستیم.  فکر می‌کنم با مرگ بروسان، شعر امروز فارسی یکی از سرمایه‌های خود را در یکی از سخت‌ترین دوران خود از دست داده است. ما در دوره‌ انتقال شعر فارسی هستیم و شعر دارد شرایط بهتری پیدا می‌کند.  بروسان با شعر خود، خودش را به خواننده‌ شعرش تحمیل می‌کند و این کار را با استفاده از واردشدن به موقعیت‌های انسانی انجام می‌دهد. در مورد مرگ هم با برخوردی انسانی، شعور و اندیشه‌اش را به کار می‌گیرد و با مرگ رابطه برقرار می‌کند. به این ترتیب می‌توان او را شاعری مرگ‌اندیش دانست، حتی در نام مجموعه شعرش: «مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است».  غم‌انگیز است، بروسان توانسته بود به ذهنیت و دید خوبی نسبت به شعر امروز ایران دست پیدا کند؛ این را هم با خواندن شعرهایش و هم با خواندن حرف‌هایی که این اواخر در مورد شعر گفته، می‌توان فهمید. پوسته‌ ساده‌ شعرهایش در کنار عینیتی که به کار گرفته است، شعر او را در وضعیت ویژه‌ای قرار داده است. باید او را بیشتر بخوانم. 

"شعر، مرگ را زنده نگه می‌دارد"

خبرگزاری تماس می‌گیرد
از مرگِ شاعر می‌پرسد
از مرگِ شعر

زمان ایستاده جایی در جاده‌ای دور از شعر
زمان ایستاده در برابرمان
 در تلفن‌های همراه
 در شبکه‌های اجتماعی
شعر، مرا به تو وصل می‌کند، تو را به او، او را به شعر
ما بی‌شماریم
زمان ایستاده
خبر به راه افتاده خانه به خانه
کلمات
روی صفحه‌ی خبرگزاری می‌نشینند می‌نگرند به ما
مرگِ شاعر تأیید می‌شود
مرگِ شعر تکذیب!

 

این مطلب در روزنامه ی فرهیختگان با لینک زیر:

http://www.farheekhtegan.ir/content/view/33727/40/


+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 17:24 توسط آرش نصرت اللهی |

بالاخره مجوز گرفت، مجموعه شعر سومم رو ميگم. بعد از غير مجاز شدن و مشروط شدن و... بگذريم، حالا مراحل آماده سازي براي چاپ رو طي ميكنه و تا يك ماه آينده فكر كنم منتشر بشه. ناشرش، نشر چشمه است و اسمش هم «فصل كاشتن كلمات». براي جزييات بيش تر، مي تونين روي لينك زير كليك كنين و توي ايسنا خبرش رو بخونين:

  http://38.74.1.150/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1882060

 با سپاس

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 14:39 توسط آرش نصرت اللهی |

اردي بهشت بود، ۱۳۹۰ بود، دانشگاه تهران بود، گروه مطالعات جهان بود و مركز مطالعات ژاپن.

راستي شب هم بود، "شب هايكوي اميد" و فراخواني كه براي تكان هاي زمين در سرزمين آفتاب داده شده بود. قدرت اله ذاكري عزيز كه خود شاهد ياري ژاپني ها در زلزله‌ي بم بوده، اين‌بار به ياري ژاپني هاي افتاده در دام زلزله و سونامي، شتافته بود آن هم با استفاده از كلمات، آن هم به شكل خود ژاپني ها يعني هايكو.

چهار هايكو فرستادم تا سهمي داشته باشم هرچند ريزتر از اين كه بيان شود، در اين ياري عزيز. بعد هايكوها به همت قدرت اله ذاكري و يوكو ايواساكي به ژاپني برگرداننده شد و در كتابي توسط انتشارات "كاوش قلم" به چاپ رسيد. مثل اين كه در بيشتر مناطق ژاپن هم پخش شده است.

و اما در قدمي ديگر، روز چهارشنبه ۲۷/۷/۹۰، دعوت شده ايم به نشستي براي گزارش كار كتاب و همايش يادشده و شعرخواني شايد. اين نشست در تالار حنانه ي دانشكده ي مطالعات جهان دانشگاه تهران، خيابان اميرآباد شمالي، ساعت ۱۷ برگزار خواهد شد.

دو تا از آن چهار هايكو را در زير براي تان مي آورم:

1

توي ماهي­تابه­ي سفيد

دايره­ي آفتاب را سرخ مي­كنم

پرچم فردا.

 

۲

دريا به خانه­اش بازمي­گردد

ما به خانه­امان

سونامي ِ روسياه!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 11:21 توسط آرش نصرت اللهی |

شعر تازه­اي نوشتم كوتاهِ كوتاه كه شايد بشه اين روزها زمزمه كرد. اسمش رو گذاشتم «تبديل»:

 

دادم را دادم

به ديوار

كلمه­هايم را به رنگ­ها

ما سكوت نكرده­ايم آقاي رييس!

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 14:33 توسط آرش نصرت اللهی |

چه لذتی ست در تو ای ایستادن، ای سر خم نکردن، ای صادقانه زیستن! چه لذتی ست!!!

کلماتی که از زبان همکارم؛ بهروز قراپنجه بیرون می آمد، روحم را می درید. سختی خبر از درونم می گذشت و کلمات را در من می تراشید. خبر این بود: ناصر حجاری درگذشت. باورش نکردم. باور نکردم ایستادن، درگذشته باشد. این شد که شعری نوشتم با نام "دروازه بان".

به ناصر حجازي كه براي هميشه ايستاده در برابر مرگ

 «دروازه­بان»

 

مرگ

توپي كه گرفته در دست       دروازه­بان

دروازه­بان دروازه­بان!

آغوش گشوده­اي دروازه­بان!

براي سبزِ مستطيل

       سبزِ روييده از وطن

       سبزِ ايستاده

ايستاده­اي هنوز دروازه­بان!

ايستاده­اي پشتِ پشتِ مرگ

دست دراز كرده همسرت

تو را لمس مي­كند

     - صدای مرا می­شنوی؟ نشان بده مي­شنوي.

براي آخرين بار

پلك­هايت از هم دور مي­شوند

             به هم نزديك مي­شوند

             به هم نزديك مي­شويم

بازي سختي­ست با تيم زنده­گي

پيش افتاده تيمِ دروازه­بان

وقت تلف نكرده دروازه­بان

مرگ

توپي كه گرفته در دست

مرگ

توپي كه پرت كرده پشت زنده­گي       دروازه­بان.

 

 در ایسنا: http://khabarfarsi.com/ext/578212

 در روزنامه ی فرهیختگان: http://www.farheekhtegan.ir/content/view/24927/40

در خبرآنلاین: http://sport.khabaronline.ir/news-152951.aspx

+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 0:14 توسط آرش نصرت اللهی |

دهه ی هشتاد شمسی خودش را به انتهای خودش رسانده است. این را می توان آغاز حرف های تاره در مورد شعر و نقد شعر دانست. خبرگزاری ایسنا، نظر بعضی از دوستان شاعر و منتقد را در مورد وضعیت شعر در دهه ی هشتاد شمسی منتشر می کند که نظر من هم به شرح زیر منتشر شده است:

اول اين را بگويم اين شعر نيست كه دهه‌بندي مي‌شود؛ اين زمان است كه دهه‌بندي مي‌شود. منظور از شعر دهه‌ي 80، شعرهايي است كه در طي سال‌هاي 1380 تا 1389 نوشته شده‌اند. از دوستان ديگر هم مي‌خواهم ديگر اين مسأله را محل اشكال قرار ندهند. براي اين‌كه شعر را ارزيابي كنيم، به تعريف بازه‌اي نياز داريم و اين از مقدمات انجام هرگونه تحقيق و بررسي است. حالا تحقيق مي‌تواند بر اساس بازه‌ي زماني باشد، بازه‌ي مكاني باشد يا بازه‌ي جامعه‌شناختي يا... .

شعر دهه‌ي 80، وضعيت جاافتاده‌ي شعر دهه‌ي 70 بود و در واقع، با دروني شدن نسبي مفاهيم و تئوري‌هاي عنوان‌شده در دهه‌ي 70، شعر به مخاطب نزديك‌تر شد و در واقع، شعر قدم‌هاي خودش را براي نزديك شدن به مخاطب برداشت. فكر مي‌كنم حالا نوبت مخاطب است كه قدم‌هايي را به سمت شعر بردارد و مي‌توانم بگويم كه بيش‌تر شعر بخوانيم. از همه مي‌خواهم كه بيش‌تر شعر بخوانند. البته حواسم هست كه كمر خم‌شده‌ي اين مخاطب زير بار فشارهاي گوناگون اقتصادي و غيراقتصادي قرار دارد. اميدوارم كه بشود از تنگناهاي روز گذشت تا كمي شعر خواند و اگر بشود، شاعرانه زندگي كرد. اين را هم اضافه كنم كه من نگران شاعرانگي هستم و براي توليد شعرهاي بهتر، زيست شاعرانه لازم است.

به هر صورت، ساده‌تر شدن پوسته‌ي بيروني زبان، با اقبال مخاطبان به شعر امروز رابطه‌ي مستقيم داشته است. در نقدهايي كه نوشته‌ام و در مصاحبه‌اي كه دو سه سال پيش درباره‌ي ساده‌نويسي داشتم (با ايسنا)، عنوان كردم و باز به صراحت مي‌گويم كه دوستان براي پيش‌برد گفته‌هاي خودشان، ساده‌نويسي را ساده‌لوحي و ساده‌انگاري تفسير نكنند. هركس هم با اين عبارت مشكل دارد، به شعرهاي كساني كه اين‌گونه شعر مي‌نويسند، مراجعه كند و در مورد تكنيك‌هاي به كار گرفته‌شده صحبت كند، در مورد شعر صحبت كند. البته موارد متعددي از ساده‌لوحي‌ها و ساده‌انگاري‌ها در شعر امروز وجود دارد. كساني كه به ساده‌نويسي در شعر امروز معتقدند، آسيب بيش‌تري از اين وضعيت مي‌بينند. به نظرم، واكاوي شعر و برخورد نظرات متفاوت مي‌تواند براي شعر مفيد باشد. من دلايل محكمي براي شيوه‌ي ساده‌نويسي و نه ساده‌انگاري در شعر دارم كه در يادداشت‌هاي مختلف در همين دهه‌ي 80 عنوان كرده‌ام و البته در دهه‌ي جاري هم عنوان خواهم كرد.

اتفاق مهم ديگري كه در دهه‌ي 80 شمسي افتاد، همه‌گيري نسبي فضاي مجازي در نيمه‌ي دوم اين دهه بود كه البته شروع آن به دهه‌ي 70 برمي‌گردد. در يادداشتي آورده بودم كه اينترنت همگاني در سال 76 براي اولين‌بار به كاربر ايراني ارائه شده است و منطقي است كه سال‌ها زمان لازم است كه فضاي مجازي و زندگي مربوط به آن با آن سرعت بالايش، در وضعيت دروني‌شده براي كاربر قرار گيرد. اين اتفاق در نيمه‌ي دوم دهه‌ي 80 افتاد و تا حدي موفق بود، به علاوه دست‌يابي به شعر ايران و جهان آسان‌تر شد؛ اما با آسيب‌هايي هم همراه بود؛ از جمله سطحي‌خواني شعر در فضاي مجازي و موارد ديگري كه به بررسي نياز دارد.

در سال‌هاي پاياني دهه‌ي 80 شمسي، «اجراي شادمانه‌ي اندوه» در شعر امروز ايران را مطرح كردم و در همين راستا گفت‌وگوهايي را با دوستان انجام دادم و يادداشتي نوشتم به اين اميد كه شعر امروز ايران از زاري‌مداري و اندوه‌مداري فاصله بگيرد و با پرداختن به چيستي اندوه، اجراي شادمانه‌اي از اندوه داشته باشد.

مسأله‌اي كه در نيمه‌ي دوم دهه‌ي 80 پررنگ‌تر از گذشته خودش را نشان داد، مسأله‌ي مميزي بود. شما فكر كنيد كه چه سطرهايي از شاعران، پشت سد مميزي ماند و به گوش من و شما نرسيد! به هر حال فكري كه اين سطرها را آفريده،‌ وجود دارد و پرسش‌هاي تازه‌اي را با خود حمل مي‌كند. اميدوارم كه كلمات، آزادتر از پيش باشند.

برای خواندن این مطلب در ایسنا:  http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1754525&Lang=P

+ نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 21:2 توسط آرش نصرت اللهی |

با درودي كه در درد مي پيچد، به شادباش اين سالِ نوشده آمده ام كه شادباش، خود شیوه ای است براي نوشدن و نو شدن راهي است براي داد شدن در برابر بيداد. امروز، روز نوشدن است و فردا، بهاري است كه به رنگ آميزي ما مي آيد، آن جا كه درختان، عيدانه هاي سبز مي دهند! من هم عيدانه ام را از "از خاطرات يك سرو" مي آورم:

فصل­ها را از شاخه­هايم

دور کردند

دور شدم از خودم     از هرچه بود     هرچه نبود

 

گوزن­هاي جوان در جانم

ايستادند

ايستادند نفس­هاي بسياري     کلمات بسياري     ترس­هاي بسياري در من

بسيار شدم

 

- شاخه­هايم را برده بودي تبر بياوري جنگل­بان؟!

 

جنگل­بان     جنگل­بان     جنگل­بان چه­قدر جنگل­بان!

فصل­ها را از شاخه­هايم

دور کردند

در دور

باران     در رفته از دست آسمان شد

باران     در آوندهايم پناه گرفت

باران

در آوندهايم نطفه­های برگ بستم

                           برگ بستم

                           برگ

برای گوزن­های جوان خوب است!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 16:22 توسط آرش نصرت اللهی |

«نسل بعد»

 

آب

در شيب خيابان          ايستاد

خيابان          در پاي عابران

پدر          كتاب‌ها را خاك كرد!

تا من بزرگ شوم

بزرگ شوم          مردي شوم

براي تو؛          زني كه در كتاب‌ها مي‌توان يافت!

 

كتاب‌ها را پهن مي كنم

در معاشقه‌ي ايوان و آفتاب

پدر و بوي قديمي نم          مي‌دوند          مي‌ايستند

در شيب خيابان

خيابان          در پاي عابران

 

ما          پسري داريم          كوچك؛

گياهي          كه روزي جنگل خواهد شد!

  

حالا در چهارسوي ديوارها

تنها هواي توست در حركت

باد مي‌آيد!

و زنداني

پرچم بي‌قراري است

به ميله‌اي          بسته باشي! 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 16:39 توسط آرش نصرت اللهی |

خبر را از روي خبرگزاري برداشتم و بي باورانه در برابرم گرفتم. "بيژن الهي درگذشت." اين خبر مرا به كلمات زير رساند.

یادبادِ بیژن الهی با نگاهی به شعرهای بیژن الهی

بی‌قراری، واژه‌ای است كه پیش از نوشتن این یادداشت، در مورد شاعران دهه‌ ۴۰ به ذهنم رسید. هرچه در طول سال‌ها درخصوص شاعران و شعر دهه ۴۰ خوانده‌ام، امروز مرا به این باور رسانده كه یك نوع «بی‌قراری» منجر به اعتراض، شاخص این دهه است.
در میان كشمكش نیما و نیمائیان با جریان سنتی شعر ایران، جوانانی پیدا شدند كه حركت‌شان به‌طور مستقیم و غیرمستقیم، به یاری ساختارشكنی‌های نیما رسید. یكی از این جوانان، بیژن الهی ۲۰ ساله بود كه در نوجوانی، بیشتر به نقاشی پرداخته بود اما شاید همان بی‌قراری، او را به یافتن راهی نو كشانده باشد برای دگرگونی ساختارهای مسلط تفكر سنتی. بعدها هم ترجمه را وسیله قرار داد تا شاید بتواند دریچه‌های ناشناخته را به روی شعر معاصر ایران باز كند.
موج نو، شعر دیگر و شعر حجم، جاهایی از شعر معاصر است كه ردپای بیژن الهی را می‌توان دید و البته نقش این جریان‌های شعری در پیش‌روی شعر امروز ایران، بركسی پوشیده نیست. «اندوه»، «تنهایی» و «نیستی» را می‌توان مضمون‌های مرسوم دوران دهه‌ ۴۰ شناخت و از این نظر تمایز چندانی بین كارهای الهی و همنسلانش دیده نمی‌شود كه البته آن را مشخصه‌ مناسبی برای شعر نمی‌دانم اما آنچه در اینجا به‌عنوان مشخصه شعر الهی و وجه تمایز او با شعر برخی از همنسلانش می‌توان شناخت، از نوجوانی او كه صرف نقاشی شده است، سرچشمه می‌گیرد. توانایی او در ساخت تصویر، در مواردی به جایی می‌رسد كه تصویر، ساخت معنا را بر عهده می‌گیرد و حتی تبدیل به فرمی برای جای‌گیری زبان می‌شود. به این ترتیب كه در شعر «آزادی و تو»، اینگونه می‌نویسد: به تصویر درختی/ كه در حوض/ زیر یخ زندانی‌ست، / چه بگویم؟/...
اشاره‌ام به كنشی است كه بین تصویر درخت زیر آب و زندانی شدن ایجاد شده است. درواقع ما معنای زندانی بودن را از تصویر می‌گیریم. به هر صورت موارد متعدد مشابهی در شعر الهی می‌توان یافت كه این خصوصیت را به همراه دارد.
چالش‌های زبانی، شعر الهی را به موجودی رابطه‌گرا تبدیل كرده است. مقصودم این است كه هنگام خوانش شعرهای الهی، با تلاش متن برای برقراری رابطه‌ای مهیج و شش‌دانگ با خود، روبه‌رو هستیم. به نظر می‌رسد الهی حتی این امر را بر معنای شعرش نیز مقدم می‌شمارد. سیالیت در اجرای شعر، معنا را در بیشتر كارهای او به موجودی متافیزیكی مبدل می‌كند و از همین جا به این مطلب می‌رسم كه الهی از سیر معنا در شعر زمان خود راضی نبوده و به هر كاری برای براندازی ساختارهای مسلط معنایی در شعر پیش از خود، دست زده است. رابطه‌گرایی در شعر او به قدری است كه حتی در مرسوم‌ترین وضعیت معنایی نیز دست می‌برد: دورتر، سخت دورتر، یك فلس من به زیر ِ صلیب افتاده است/ آیا روز است؟/...
همان‌طور كه می‌بینیم، با یك پرسش ساده، روز بودن به چالش كشیده شده است و البته دور بودن ِ فلس ِ گوینده از خودش كه حالا در حال گفتن است به همراه تصویرسازی انجام شده، پشتوانه‌ای برای این پرسش ساده است. درواقع موقعیت‌سازی‌های الهی است كه شعر او را در وضعیت ویژه‌ای قرار می‌دهد.
به هر صورت آنچه در این چند روزی كه او از میان ما رفته فهمیده‌ام، از دست دادن كسی است كه هرچند خاموش بود اما روشنی‌اش روی بخشی از چهره‌ شعر امروز ما افتاده بود. شعر او، تلاشی است برای دیگرگون بودن و این آغاز نو شدن است؛ چیزی كه جامعه‌ امروز ایرانی برای رهایی از این تنگنای بودن، نیاز دارد؛ چیزی كه جامعه‌ ایرانی برای رهایی از چنگ خواب خرافه، نیاز دارد چیزی كه... بگذریم، امروز هم ما به افرادی چون او نیاز داریم تا گشایشی در شعر امروز ایجاد شود. شاید نپذیرفتن قراردادها و كلیشه‌ها، درس خوبی از شعر الهی باشد، آنچنان كه خود ِ او می‌گوید و این را مآبی‌عرفانی در شعر امروز می‌داند.
جسارت در به كار بردن ِ آنچه به كار نرفته و ریزبینی در اجرای شعر هم می‌تواند طرحی برگرفته از كارهای الهی باشد. البته همان‌طور كه یاد شد، این كارهای او همیشه آغشته به تصویر بوده است. بهتر دیدم این یادداشت را به یاد او، با سطری از خود او كه این‌چنین نكته‌سنجانه لحظه‌ نوشتن را به تصویر كشیده است، تمام كنم:
... / اما هنوز لغتی به شعر نیافزوده‌ام، كه آفتاب، كاغذ را/ از سایه‌ی دستم می‌پوشاند.

تهران، پانزدهم آذر ۱۳۸۹

فرهیختگان
لينك به صفحه ي روزنامه: http://www.farheekhtegan.ir/content/view/17480/46
 
+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر 1389ساعت 16:55 توسط آرش نصرت اللهی |

 

یادداشتی نوشته بودم در پاییز ۸۷ با عنوان "نقد ادبی دینامیک" که در همان سال در نشریه ی خدا بیامرز "دال" چاپ شد. این روزها در شماره ی جدید مجله ی الکترونیکی وازنا باز نشر آن و برای اولین بار در فضای مجازی انجام شده است. لینک مطلب را در وازنا می آورم و برای مشاهده ی آن می توانید به ادامه ی مطلب هم بروید.

 لینک یادداشت در وازنا: http://www.vazna.com/article.aspx?id=3015

تکه ای از یادداشت یادشده:

     براساس تجربه‌ي شخصي‌ام مي‌آورم، پرداختن به خوانش يك اثر ادبي، هنگامي اتفاق مي‌افتد كه مطالعه‌ي آن، تأثيري متفاوت را به همراه داشته باشد. اين رابطه­ي كنش- واكنشي بين متن و منتقد است كه به آفرينشي نو از متن و تأويل‌هاي آن مي رسد. هم‌چنان كه در يادداشت ديگري عنوان كرده‌ام، به نظر من  ادبيات بعد چهارم ماده است. در واقع ادبيات با به وجود آوردن بعد چهارم براي ماده، قدم در سرزمين تأويل‌ها مي‌گذارد و به اين ترتيب زمان را نيز دربرمي‌گيرد. توضيح مي‌دهم كه ادبيات، ثبت‌کننده و مفسر ساختار کارکردهاي ماده در روند شکل‌گيري زمان است و اين يعني بعد چهارمي براي ماده که تعريفي نو از سه بعد متصور آن را به وجود مي آورد.

 


ادامه مطلب . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 12:50 توسط آرش نصرت اللهی |

 

در تلاطمم

تخته ­پاره بر پستی بلند دريا

در تو

در پی جزيره ­ای

که موج­ ها را آرام می­ کند!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 19:3 توسط آرش نصرت اللهی |

«هستم»

 

صندلی

تخت­خواب

پاره­های پيراهن معشوقه

کلمات کم شده از روزنامه­های صبح

و مقوای مرگ

ريختيم

توی تاريکی

 

آتش       تا کمر تاريکی آمده است بالا

 

بالاتر

قهوه­ای سوخته­ی پريده از صورت هيزمم

نه شکل سطلی می­شوم

نه توی مشتی می­مانم

هستم

ميان هستم و نيستم

پرسشی پناه­گرفته در درون توام       هم­شهری!

 

 

و خبر یک جایزه ی شعر که در زادگاه من برگزار می گردد:

تمدید مهلت ارسال کتاب به جشنواره کتاب شعر منصور

دبیرخانه جشنواره تصمیم بر تمدید مهلت ارسال کتاب تا ۳۰ خرداد ۱۳۸۹ گرفته است .
دومين جشنواره ي كتاب شعر منصور در ده تير 1389 همزمان با سالمرگ زنده یاد منصور بنی مجیدی برگزار مي گردد. دبيرخانه جشنواره شعر منصور در دومين سال برگزاري جشنواره شعر تصميم گرفته است تا برگزيده ي امسال خود را از بين نخستين مجموعه شعر شاعراني كه در سال 1388 و ۱۳۸۹ موفق به انتشار مجموعه شعر شده اند انتخاب كند. علاقه مندان مي توانند نخستين مجموعه شعر خود را در 5 نسخه به نشاني:
آستارا – خيابان امام – كوچه عطايي – ساختمان رضوان – طبقه چهارم – كد پستي 53919-43918ارسال دارند؛همچنين براي اطمينان از رسيد نسخ ارسالي مي توانند با رايانامه(ايميل) : banimajidi_mansoor@yahoo.com  و يا تلفن: 5221223-0182 همراه: 09113837704 تماس بگيرند.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 13:23 توسط آرش نصرت اللهی |

با درود

سال 88 را تا می­کنم و می­گذارم در جيبم، نوروز ِ تازه از راه رسيده را به آغوش می­کشم و پرسش­هاي پنهان شده در من . . .، بزرگ­تر مي­شوند. كلماتي در بند مانده­اند، صداهايي در تن اما هنوز می توانم فکر کنم و این برای شادمانی در نوروز، بهانه ی خوبی است!

نوروز من، رويش رنگ است در برابر مرگ، ايستادن انسان است در برابر درد! و بودن مهر است ميان من و معشوقه­ام. نوروز من، نوشتن است در برابر نانوشتن! چيزي كه شعر زير را آفريده است:

 

 

هنوز درختم  سعادت آباد/ نوروز 89                    

درختم زمستان!

همان كه لخت كرده­اي

كبود

كبود

كبود

كوبيده­اي سرم را به سرما       زمستان!

دريده­اي غريده­اي ترسيده­ام لرزيده­ام

هنوز درختم

درختم زمستان!

و برگ­هايم به رنگ­آميزي تو مي­آيند.

 

 ۸۸/12/۱۵

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 18:5 توسط آرش نصرت اللهی |

اردي بهشت سال ۸۸، براي يك گفت و گو به ميدان مادر تهران رفتم و سرپاييني خياباني كه از اين ميدان سرچشمه مي گرفت را طي كردم تا به خانه ي پوران فرخزاد رسيدم. تا وارد خانه شدم، حس تازه ي در من زاده شد. حرف از فروغ بود و آن چه ميان او و پوران، گذشته است. تلاشم اين بود كه نگاهي متفاوت نسبت به آن چه پيش تر در خصوص فروغ منتشر شده است، داشته باشم. گفت و گو را در شماره ي ۷ و ۸ ماهنامه ي ارمغان فرهنگي، چاپ كرديم و به تازه گي، سايت تاسيان آن را به صورت الكترونيكي منتشر كرده است.

حالا كه حرف از سايت تاسيان شد، بايد بگويم كه اين سايت تازه تأسيس، توسط خانم مهناز يوسفي از شاعران دهه ي ۸۰، اداره مي شود و به طور كلي رويكردي خاص به ادبيات توليدشده توسط زنان دارد. فكر مي كنم با توجه به فعاليت چند ماهه، از نظر محتوايي و شكلي، جايگاه مناسبي را مي توان براي سايت تاسيان در نظر گرفت . براي راه يابي شما به اين سايت، لينك گفت و گوي ياد شده در سايت تاسيان را مي آورم: http://www.tasiyan.com/view.php?kindex=217

و اما متن گفت و گو كه با عنوان "شهيد شعر؛ فروغ" می باشد:

نصرت­اللهی-  در مورد فروغ، خب من کتاب­هایی خوانده­ام، نقد و نظرهایی که بسیار است. وقتی قرار شد که با شما در مورد فروغ صحبت کنم، فکر کردم به جای این که دوباره آن کتاب­ها و نقد و نظرها را بخوانم، شعرهای فروغ را بخوانم و در فضای آن قرار بگیرم. همان­طور که فروغ خودش مثلاً برای ساختن فیلم­اش، می­رود جذام­خانه­ی تبریز، من هم از چند وقت پیش، درمورد فروغ با مردم صحبت کردم، با راننده­ی تاکسی تلفنی هم که من را به خانه­ی شما آورد و اتفاقاً خیلی نزدیک بود به فروغ و شاملو و . . . می­شناخت فروغ را، شعرهایش را و این خود مسأله­ای است که فروغ همه جا هست، بین مردم. همین­طور مجموعه­ی جلد سفیدی از فروغ را که سال 1368 در آلمان چاپ شده خواندم که البته 4 تا از شعرهایش را ندارد؛ گل سرخ، دیوارهای مرز،در خیابان­های سرد شب و جفت.

براي ديدار با كل متن به "ادامه ي مطلب" برويد: 


ادامه مطلب . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 12:12 توسط آرش نصرت اللهی |

در نهايت توانستم كه تصميم بگيرم و مجموعه شعر سومم را مثل قايقي بيندازم بر تلاطم اين درياي در خود دويده! البته هنوز مراحل نخست كار است و در حال مراوده با ناشر هستم. شايد تا روزهاي آينده بتوانم حرف هاي روشن تري در اين زمينه داشته باشم اما هفته ي پيش از خبرگزاري ايسنا تماسي داشتند و در همين خصوص پرسيدند، من هم چيزهايي گفتم كه بخشي از آن را در زير مي آورم كه بهانه ي اصلي اين پست است و كل مطلب را مي توانيد در لينك ايسنا ببنيد و اگر خواستيد بخوانيد.

او در اين‌باره گفت كه سومين مجموعه‌ي شعرش را از چند وقت پيش آماده‌ي چاپ داشته؛ اما با توجه به شرايط اجتماعي و سياسي جامعه احساس مي‌كرده كه زمان براي ارائه‌ي آن مناسب نيست.

نصرت‌اللهي شرايط امروز جامعه‌ي ما را شرايط سختي براي ادبيات دانست و با اشاره به اين موضوع كه در نوشتار بايد صداقت وجود داشته باشد، گفت: در جامعه‌ي ما به كلمه احترام گذاشته نمي‌شود؛ اما در اين شرايط، فكر مي‌كنم بايد چيزي را كه به آن اعتقاد دارم، بنويسم. اگر ننويسم يا چاپ نكنم، احساس مي‌كنم كلمه را تنها گذاشته‌ام و اين با بي‌احترامي به كلمه فرق چنداني ندارد. البته در وهله‌ي اول، كار من نوشتن است و چاپ يا عدم چاپ نوشته، مقوله‌ي ديگري است كه در چند سال اخير مجبوريم با آن دست‌وپنجه نرم كنيم و من اين را نمي‌فهمم.

او با اشاره به اين موضوع كه براي ديگران نسخه نمي‌پيچد، گفت: فكر مي‌كنم به عنوان يك نويسنده، صداقتم به امكان‌سنجي نياز دارد؛ بايد براي خودم مشخص كنم كه در آفرينش متنم، صداقت دارم يا ندارم. اين ديگر چيزي است كه هر نويسنده پيش خودش به آن مي‌رسد و ديگران از آن سر در نمي‌آورند.

لينك متن كامل در ايسنا: http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1464873&Lang=P

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 9:40 توسط آرش نصرت اللهی |

 



www.arashnosratollahi .blogfa.com                                       آرش نصرت اللهی