http://isna.ir/fa/news/91021911028/نامزدهاي-جايزه-ي-شعر-نيما-معرفي-شدند
نامزدهاي جايزهي شعر نيما معرفي شدند
دبير جايزهي شعر نيما اسامي نامزدهاي اين جايزه را اعلام كرد.
داريوش معمار در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: دورهي سوم جايزهي نيما با توجه به پايان دههي 80، به اعلام شاعران شاخص جريانهاي ادبي در اين دهه معطوف است. پس از نظرسنجي از نزديك به 30 نفر شاعر، منتقد و روزنامهنگار ادبي و بررسي همهي جوانب و شرايط خاص شعر ايران در دههي گذشته توسط هيأت پنج نفرهي اجرايي، 15 نفر در مرحلهي نخست بهعنوان نامزدهاي اين جايزه معرفي شدند.
او سپس نامزدهاي اين جايزه را به اين شرح اعلام كرد: هوشنگ چالنگي، يدالله رويايي، علي باباچاهي، حافظ موسوي، علي عبدالرضايي، مهرداد فلاح، رويا تفتي، آرش نصرتاللهي، احمدرضا احمدي، محمد آزرم، روجا چمنكار، عباس صفاري، علي قنبري، داريوش مهبودي و موسي بندري.
او افزود: با توجه به شرايط و قوانين جايزهي نيما، اسامي هيأت اجرايي در اين نتايج منظور نشده است.
مجموعه شعر سومم، "فصل کاشتن کلمات". باتوجه به بازخورد این مجموعه در میان مخاطبانش، خوشحالم که چاپش کردم. هرچند هفت شعر از مجموعه جاماند اما این هفت عزیز هم مثل آن دیگری ها، وجود دارند و امكان انكارشان نيست! مهم تر از آن این است که توانستم کتاب را تقدیم کنم به "آگاهی که ایستاده در برابر بی داد". این هم روی جلد کتاب...
درنهایت نوروز...
چه سخت می آیی نوروز من!
نوروز من بیا... بیا که آمدنت برای ادامه ی زنده گی لازم است... بیا ببر مرا تا روزهای نیامده... تا بهار که رنگ سبز چین خورده دارد، رنگ سبز سخت... بیا نوروز من! بیا که شادباش از یاد من نرود... که شادباش، ایستاده در برابر اندوه ... که شادباش، صدای بودن است، نوروز من!
شعر کوتاه "دوره گرد" را برای نوروز ۹۰ نوشتم:
زور ميزنم تمام روز
زور ميزنم
صداي روشن نوروز درآورم
از حفرهي تاريك زورنا!
گزارش كوتاهي از رونمايي مجموعه شعرم «فصل كاشتن كلمات» را در لینک زیر در سایت نشر چشمه می توانید بخوانید:
http://cheshmeh.ir/content/news/شعری_که_به_جلو_پیش_میرود.htm
متن کامل این گزارش در زیر می آید:
رونمايي مجموعه شعر «فصل كاشتن كلمات» در فرهنگسراي سرو واقع در خيابان وليعصر تهران، بالاتر در پارك ساعي، برگزار شد.
در اين جلسه كه با حضور جمعي از شاعران و علاقهمندان به شعر در روز پنجشنبه چهارم اسفند 90 برگزار شد، در ابتداي جلسه پس از صحبتهاي محمدرضا حبيبي مسؤول جلسه، جمال محرمي از اعضاي جلسات پنجشنبههاي فرهنگسراي سرو كه اجراي جلسه را برعهده داشت، پس از خواندن چند شعر از مجموعه، از نصرتاللهي دعوت كرد كه به شعرخواني و صحبت درخصوص مجموعهاش بپردازد.
نصرتاللهي در ابتدا اشارهاي داشت به وضعيت نشر و گفت باتوجه به اينكه اين سومين مجموعهي اوست، سپاس ويژهاي از نشر چشمه دارد كه در كليهي مراحل پيش و پس از انتشار مجموعهاش، اصول حرفهاي كار را رعايت كردهاست و با اظهار تأسف از تعليقشدن اين ناشر، اظهار اميدواري كرد كه اين مشكل هرچه سريعتر رفع گردد تا اين ناشر خوب، بهراهش در انتشار كتاب ادامه دهد.
سپس به صفحهي ابتدايي كتاب اشاره كرد و با توضيحاتي عنوان نمود كه كتاب را تقديم كرده به «آگاهي كه ايستاده در برابر بيداد» و اميدوار است بتواند با كاشتن كلمات در اين فصل، به فصل برداشت آگاهي برسد و دراين شرايط، اين تنها كاريست كه از دستش برميآيد. وي سپس با خواندن چند شعر از مجموعه به صحبتهايش پايان داد.
به نقل از سایت نشر چشمه:
http://www.cheshmeh.ir/content/news/مراسم_رونمايي_«فصل_کاشتن_کلمات»_برگزار_ميشود.htm
مراسم رونمايي و نقد و بررسي مجموعهشعر «فصل کاشتن کلمات» در فرهنگسراي سرو برگزار ميشود.
مجموعهشعر «فصل كاشتن كلمات» کاري از «آرش نصرتاللهي» بهتازگي در مجموعهي «جهان تازهي شعر» نشرچشمه منتشر شده است. در جلسهي رونمايي اين مجموعهشعر قرار است شاعراني همچون «محمود معتقدی»، «علیشاه مولوی» و «عليرضا عباسي» به نقد و بررسي کتاب تازهي اين شاعر بپردازند.
مجموعهشعر «فصل کاشتن کلمات» در سه هفتهي گذشته در فهرست پرفروشترينهاي نشرچشمه قرار گرفته است. اين مجموعه سومين کتابي است که از نصرتاللهي در سالهاي اخير منتشر شده است.
فرهنگسراي سرو در قالب جلسات پنجشنبههاي خود، هر ماه يك كتاب را مورد بررسي قرار ميدهد و در نخستين ماه به بررسي مجموعهشعر «فصل كاشتن كلمات» ميپردازد. اين جلسات كه توسط مهدي موسوي، شاعر و ترانهسرا اجرا ميشود، در انتها با شعرخواني حاضران همراه خواهد بود.
مراسم رونمايي «فصل كاشتن كلمات»، ساعت 17 روز پنجشنبه 4 اسفند 90 در سالن اجتماعات فرهنگسراي سرو برگزار ميشود. فرهنگسراي سرو در خيابان وليعصر، بالاتر از پارك ساعي، خيابان ساعي دوم واقع شده است.
خبر مربوط در خبرگزاری ایسنا:
http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1952654&Lang=P
آخر "فصل كاشتن كلمات" رسيد. 
روز يكشنبه ۲۷/۹/۹۰ عصر، رفتم كتابفروشي نشرچشمه ببينم چه خبره، ديدم كتابم روي ميز چشمه است و يكي دو تا از دوستان در حال ورق زدنش. مثل هر كس ديگه اي خوشحالي در من دويد.
در مورد كتاب فقط اين رو بگم كه كتاب رو تقديم كردم به "آگاهي" كه ايستاده در برابر بيداد.
شعر "پيغام" از شعرهاي مجموعهي "فصل كاشتن كلمات":
ترانهاي دورافتادهام
نتهايم در كف كافههايتان
خاك ميخورد
چينچين دامن رقاصه در گنجههاي مادري
شنيدهام
پشت لبخندهايتان
نيستيد!
خبر مربوط در ایسنا:
http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1921494
نگاهی بر «فصل کاشتن کلمات» در خبرگزاری مهر ۱۴/۱۰/۹۰:
http://www.ghatreh.com/news/nn9002195/فصل-کاشتن-کلمات-فراتر-عاشقانه-های-مرسوم
پس از طی مسیری از تهران، چیزی به زادگاهم آستارا نمانده بود که حسن همایون از خبرگزاری تماس گرفت. کلمات را به سختی از دهان بیرون میآورد و میخواست تکذیب شود خبر مرگ شاعر. قرار شد از مشهد خبر بگیریم. حسین فاضلی فکر میکنم حالِ پاسخ دادن به تماسم را نداشت، داریوش معمار را هم نگران کردم. آخر، خبر تأیید شد و شعر، به شکل سحرآمیزی خبر را به دوش کشید و خانهبهخانه تقسیم کرد: غلامرضای بروسان و همسرش؛ الهام اسلامی، لیلایشان را به برکشیدهاند و ما را به شعرهایشان سپردهاند. فقط چند دقیقه و بعد از جاهایی از جهان، زمزمه شدیم. تازه فهمیدم که تنها نیستیم. فکر میکنم با مرگ بروسان، شعر امروز فارسی یکی از سرمایههای خود را در یکی از سختترین دوران خود از دست داده است. ما در دوره انتقال شعر فارسی هستیم و شعر دارد شرایط بهتری پیدا میکند. بروسان با شعر خود، خودش را به خواننده شعرش تحمیل میکند و این کار را با استفاده از واردشدن به موقعیتهای انسانی انجام میدهد. در مورد مرگ هم با برخوردی انسانی، شعور و اندیشهاش را به کار میگیرد و با مرگ رابطه برقرار میکند. به این ترتیب میتوان او را شاعری مرگاندیش دانست، حتی در نام مجموعه شعرش: «مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است». غمانگیز است، بروسان توانسته بود به ذهنیت و دید خوبی نسبت به شعر امروز ایران دست پیدا کند؛ این را هم با خواندن شعرهایش و هم با خواندن حرفهایی که این اواخر در مورد شعر گفته، میتوان فهمید. پوسته ساده شعرهایش در کنار عینیتی که به کار گرفته است، شعر او را در وضعیت ویژهای قرار داده است. باید او را بیشتر بخوانم.
"شعر، مرگ را زنده نگه میدارد"
خبرگزاری تماس میگیرد
از مرگِ شاعر میپرسد
از مرگِ شعر
زمان ایستاده جایی در جادهای دور از شعر
زمان ایستاده در برابرمان
در تلفنهای همراه
در شبکههای اجتماعی
شعر، مرا به تو وصل میکند، تو را به او، او را به شعر
ما بیشماریم
زمان ایستاده
خبر به راه افتاده خانه به خانه
کلمات
روی صفحهی خبرگزاری مینشینند مینگرند به ما
مرگِ شاعر تأیید میشود
مرگِ شعر تکذیب!
این مطلب در روزنامه ی فرهیختگان با لینک زیر:
http://www.farheekhtegan.ir/content/view/33727/40/
بالاخره مجوز گرفت، مجموعه شعر سومم رو ميگم. بعد از غير مجاز شدن و مشروط شدن و... بگذريم، حالا مراحل آماده سازي براي چاپ رو طي ميكنه و تا يك ماه آينده فكر كنم منتشر بشه. ناشرش، نشر چشمه است و اسمش هم «فصل كاشتن كلمات». براي جزييات بيش تر، مي تونين روي لينك زير كليك كنين و توي ايسنا خبرش رو بخونين:
http://38.74.1.150/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1882060
با سپاس
راستي شب هم بود، "شب هايكوي اميد" و فراخواني كه براي تكان هاي زمين در سرزمين آفتاب داده شده بود. قدرت اله ذاكري عزيز كه خود شاهد ياري ژاپني ها در زلزلهي بم بوده، اينبار به ياري ژاپني هاي افتاده در دام زلزله و سونامي، شتافته بود آن هم با استفاده از كلمات، آن هم به شكل خود ژاپني ها يعني هايكو.
چهار هايكو فرستادم تا سهمي داشته باشم هرچند ريزتر از اين كه بيان شود، در اين ياري عزيز. بعد هايكوها به همت قدرت اله ذاكري و يوكو ايواساكي به ژاپني برگرداننده شد و در كتابي توسط انتشارات "كاوش قلم" به چاپ رسيد. مثل اين كه در بيشتر مناطق ژاپن هم پخش شده است.
و اما در قدمي ديگر، روز چهارشنبه ۲۷/۷/۹۰، دعوت شده ايم به نشستي براي گزارش كار كتاب و همايش يادشده و شعرخواني شايد. اين نشست در تالار حنانه ي دانشكده ي مطالعات جهان دانشگاه تهران، خيابان اميرآباد شمالي، ساعت ۱۷ برگزار خواهد شد.
دو تا از آن چهار هايكو را در زير براي تان مي آورم:
1
توي ماهيتابهي سفيد
دايرهي آفتاب را سرخ ميكنم
پرچم فردا.
۲
دريا به خانهاش بازميگردد
ما به خانهامان
سونامي ِ روسياه!
شعر تازهاي نوشتم كوتاهِ كوتاه كه شايد بشه اين روزها زمزمه كرد. اسمش رو گذاشتم «تبديل»:
دادم را دادم
به ديوار
كلمههايم را به رنگها
ما سكوت نكردهايم آقاي رييس!
کلماتی که از زبان همکارم؛ بهروز قراپنجه بیرون می آمد، روحم را می درید. سختی خبر از درونم می گذشت و کلمات را در من می تراشید. خبر این بود: ناصر حجاری درگذشت. باورش نکردم. باور نکردم ایستادن، درگذشته باشد. این شد که شعری نوشتم با نام "دروازه بان".
به ناصر حجازي كه براي هميشه ايستاده در برابر مرگ
«دروازهبان»
مرگ
توپي كه گرفته در دست دروازهبان
دروازهبان دروازهبان!
آغوش گشودهاي دروازهبان!
براي سبزِ مستطيل
سبزِ روييده از وطن
سبزِ ايستاده
ايستادهاي هنوز دروازهبان!
ايستادهاي پشتِ پشتِ مرگ
دست دراز كرده همسرت
تو را لمس ميكند
- صدای مرا میشنوی؟ نشان بده ميشنوي.
براي آخرين بار
پلكهايت از هم دور ميشوند
به هم نزديك ميشوند
به هم نزديك ميشويم
بازي سختيست با تيم زندهگي
پيش افتاده تيمِ دروازهبان
وقت تلف نكرده دروازهبان
مرگ
توپي كه گرفته در دست
مرگ
توپي كه پرت كرده پشت زندهگي دروازهبان.
در ایسنا: http://khabarfarsi.com/ext/578212
در روزنامه ی فرهیختگان: http://www.farheekhtegan.ir/content/view/24927/40
در خبرآنلاین: http://sport.khabaronline.ir/news-152951.aspx
اول اين را بگويم اين شعر نيست كه دههبندي ميشود؛ اين زمان است كه دههبندي ميشود. منظور از شعر دههي 80، شعرهايي است كه در طي سالهاي 1380 تا 1389 نوشته شدهاند. از دوستان ديگر هم ميخواهم ديگر اين مسأله را محل اشكال قرار ندهند. براي اينكه شعر را ارزيابي كنيم، به تعريف بازهاي نياز داريم و اين از مقدمات انجام هرگونه تحقيق و بررسي است. حالا تحقيق ميتواند بر اساس بازهي زماني باشد، بازهي مكاني باشد يا بازهي جامعهشناختي يا... .
شعر دههي 80، وضعيت جاافتادهي شعر دههي 70 بود و در واقع، با دروني شدن نسبي مفاهيم و تئوريهاي عنوانشده در دههي 70، شعر به مخاطب نزديكتر شد و در واقع، شعر قدمهاي خودش را براي نزديك شدن به مخاطب برداشت. فكر ميكنم حالا نوبت مخاطب است كه قدمهايي را به سمت شعر بردارد و ميتوانم بگويم كه بيشتر شعر بخوانيم. از همه ميخواهم كه بيشتر شعر بخوانند. البته حواسم هست كه كمر خمشدهي اين مخاطب زير بار فشارهاي گوناگون اقتصادي و غيراقتصادي قرار دارد. اميدوارم كه بشود از تنگناهاي روز گذشت تا كمي شعر خواند و اگر بشود، شاعرانه زندگي كرد. اين را هم اضافه كنم كه من نگران شاعرانگي هستم و براي توليد شعرهاي بهتر، زيست شاعرانه لازم است.
به هر صورت، سادهتر شدن پوستهي بيروني زبان، با اقبال مخاطبان به شعر امروز رابطهي مستقيم داشته است. در نقدهايي كه نوشتهام و در مصاحبهاي كه دو سه سال پيش دربارهي سادهنويسي داشتم (با ايسنا)، عنوان كردم و باز به صراحت ميگويم كه دوستان براي پيشبرد گفتههاي خودشان، سادهنويسي را سادهلوحي و سادهانگاري تفسير نكنند. هركس هم با اين عبارت مشكل دارد، به شعرهاي كساني كه اينگونه شعر مينويسند، مراجعه كند و در مورد تكنيكهاي به كار گرفتهشده صحبت كند، در مورد شعر صحبت كند. البته موارد متعددي از سادهلوحيها و سادهانگاريها در شعر امروز وجود دارد. كساني كه به سادهنويسي در شعر امروز معتقدند، آسيب بيشتري از اين وضعيت ميبينند. به نظرم، واكاوي شعر و برخورد نظرات متفاوت ميتواند براي شعر مفيد باشد. من دلايل محكمي براي شيوهي سادهنويسي و نه سادهانگاري در شعر دارم كه در يادداشتهاي مختلف در همين دههي 80 عنوان كردهام و البته در دههي جاري هم عنوان خواهم كرد.
اتفاق مهم ديگري كه در دههي 80 شمسي افتاد، همهگيري نسبي فضاي مجازي در نيمهي دوم اين دهه بود كه البته شروع آن به دههي 70 برميگردد. در يادداشتي آورده بودم كه اينترنت همگاني در سال 76 براي اولينبار به كاربر ايراني ارائه شده است و منطقي است كه سالها زمان لازم است كه فضاي مجازي و زندگي مربوط به آن با آن سرعت بالايش، در وضعيت درونيشده براي كاربر قرار گيرد. اين اتفاق در نيمهي دوم دههي 80 افتاد و تا حدي موفق بود، به علاوه دستيابي به شعر ايران و جهان آسانتر شد؛ اما با آسيبهايي هم همراه بود؛ از جمله سطحيخواني شعر در فضاي مجازي و موارد ديگري كه به بررسي نياز دارد.
در سالهاي پاياني دههي 80 شمسي، «اجراي شادمانهي اندوه» در شعر امروز ايران را مطرح كردم و در همين راستا گفتوگوهايي را با دوستان انجام دادم و يادداشتي نوشتم به اين اميد كه شعر امروز ايران از زاريمداري و اندوهمداري فاصله بگيرد و با پرداختن به چيستي اندوه، اجراي شادمانهاي از اندوه داشته باشد.
مسألهاي كه در نيمهي دوم دههي 80 پررنگتر از گذشته خودش را نشان داد، مسألهي مميزي بود. شما فكر كنيد كه چه سطرهايي از شاعران، پشت سد مميزي ماند و به گوش من و شما نرسيد! به هر حال فكري كه اين سطرها را آفريده، وجود دارد و پرسشهاي تازهاي را با خود حمل ميكند. اميدوارم كه كلمات، آزادتر از پيش باشند.
برای خواندن این مطلب در ایسنا: http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1754525&Lang=P
با درودي كه در درد مي پيچد، به شادباش اين سالِ نوشده آمده ام كه شادباش، خود شیوه ای است براي نوشدن و نو شدن راهي است براي داد شدن در برابر بيداد. امروز، روز نوشدن است و فردا، بهاري است كه به رنگ آميزي ما مي آيد، آن جا كه درختان، عيدانه هاي سبز مي دهند! من هم عيدانه ام را از "از خاطرات يك سرو" مي آورم:
فصلها را از شاخههايم
دور کردند
دور شدم از خودم از هرچه بود هرچه نبود
گوزنهاي جوان در جانم
ايستادند
ايستادند نفسهاي بسياري کلمات بسياري ترسهاي بسياري در من
بسيار شدم
- شاخههايم را برده بودي تبر بياوري جنگلبان؟!
جنگلبان جنگلبان جنگلبان چهقدر جنگلبان!
فصلها را از شاخههايم
دور کردند
در دور
باران در رفته از دست آسمان شد
باران در آوندهايم پناه گرفت
باران
در آوندهايم نطفههای برگ بستم
برگ بستم
برگ
برای گوزنهای جوان خوب است!
«نسل بعد»
آب
در شيب خيابان ايستاد
خيابان در پاي عابران
پدر كتابها را خاك كرد!
تا من بزرگ شوم
بزرگ شوم مردي شوم
براي تو؛ زني كه در كتابها ميتوان يافت!
كتابها را پهن مي كنم
در معاشقهي ايوان و آفتاب
پدر و بوي قديمي نم ميدوند ميايستند
در شيب خيابان
خيابان در پاي عابران
ما پسري داريم كوچك؛
گياهي كه روزي جنگل خواهد شد!
حالا در چهارسوي ديوارها
تنها هواي توست در حركت
باد ميآيد!
و زنداني
پرچم بيقراري است
به ميلهاي بسته باشي!
خبر را از روي خبرگزاري برداشتم و بي باورانه در برابرم گرفتم. "بيژن الهي درگذشت." اين خبر مرا به كلمات زير رساند.
یادبادِ بیژن الهی با نگاهی به شعرهای بیژن الهی
یادداشتی نوشته بودم در پاییز ۸۷ با عنوان "نقد ادبی دینامیک" که در همان سال در نشریه ی خدا بیامرز "دال" چاپ شد. این روزها در شماره ی جدید مجله ی الکترونیکی وازنا باز نشر آن و برای اولین بار در فضای مجازی انجام شده است. لینک مطلب را در وازنا می آورم و برای مشاهده ی آن می توانید به ادامه ی مطلب هم بروید.
لینک یادداشت در وازنا: http://www.vazna.com/article.aspx?id=3015
تکه ای از یادداشت یادشده:
براساس تجربهي شخصيام ميآورم، پرداختن به خوانش يك اثر ادبي، هنگامي اتفاق ميافتد كه مطالعهي آن، تأثيري متفاوت را به همراه داشته باشد. اين رابطهي كنش- واكنشي بين متن و منتقد است كه به آفرينشي نو از متن و تأويلهاي آن مي رسد. همچنان كه در يادداشت ديگري عنوان كردهام، به نظر من ادبيات بعد چهارم ماده است. در واقع ادبيات با به وجود آوردن بعد چهارم براي ماده، قدم در سرزمين تأويلها ميگذارد و به اين ترتيب زمان را نيز دربرميگيرد. توضيح ميدهم كه ادبيات، ثبتکننده و مفسر ساختار کارکردهاي ماده در روند شکلگيري زمان است و اين يعني بعد چهارمي براي ماده که تعريفي نو از سه بعد متصور آن را به وجود مي آورد.
در تلاطمم
تخته پاره بر پستی بلند دريا
در تو
در پی جزيره ای
که موج ها را آرام می کند!
«هستم»
صندلی
تختخواب
پارههای پيراهن معشوقه
کلمات کم شده از روزنامههای صبح
و مقوای مرگ
ريختيم
توی تاريکی
آتش تا کمر تاريکی آمده است بالا
بالاتر
قهوهای سوختهی پريده از صورت هيزمم
نه شکل سطلی میشوم
نه توی مشتی میمانم
هستم
ميان هستم و نيستم
پرسشی پناهگرفته در درون توام همشهری!
و خبر یک جایزه ی شعر که در زادگاه من برگزار می گردد:
تمدید مهلت ارسال کتاب به جشنواره کتاب شعر منصور
دبیرخانه جشنواره تصمیم بر تمدید مهلت ارسال کتاب تا ۳۰ خرداد ۱۳۸۹ گرفته است .
دومين جشنواره ي كتاب شعر منصور در ده تير 1389 همزمان با سالمرگ زنده یاد منصور بنی مجیدی برگزار مي گردد. دبيرخانه جشنواره شعر منصور در دومين سال برگزاري جشنواره شعر تصميم گرفته است تا برگزيده ي امسال خود را از بين نخستين مجموعه شعر شاعراني كه در سال 1388 و ۱۳۸۹ موفق به انتشار مجموعه شعر شده اند انتخاب كند. علاقه مندان مي توانند نخستين مجموعه شعر خود را در 5 نسخه به نشاني:
آستارا – خيابان امام – كوچه عطايي – ساختمان رضوان – طبقه چهارم – كد پستي 53919-43918ارسال دارند؛همچنين براي اطمينان از رسيد نسخ ارسالي مي توانند با رايانامه(ايميل) : banimajidi_mansoor@yahoo.com و يا تلفن: 5221223-0182 همراه: 09113837704 تماس بگيرند.
با درود
سال 88 را تا میکنم و میگذارم در جيبم، نوروز ِ تازه از راه رسيده را به آغوش میکشم و پرسشهاي پنهان شده در من . . .، بزرگتر ميشوند. كلماتي در بند ماندهاند، صداهايي در تن اما هنوز می توانم فکر کنم و این برای شادمانی در نوروز، بهانه ی خوبی است!
نوروز من، رويش رنگ است در برابر مرگ، ايستادن انسان است در برابر درد! و بودن مهر است ميان من و معشوقهام. نوروز من، نوشتن است در برابر نانوشتن! چيزي كه شعر زير را آفريده است:
هنوز درختم
درختم زمستان!
همان كه لخت كردهاي
كبود
كبود
كبود
كوبيدهاي سرم را به سرما زمستان!
دريدهاي غريدهاي ترسيدهام لرزيدهام
هنوز درختم
درختم زمستان!
و برگهايم به رنگآميزي تو ميآيند.
۸۸/12/۱۵
اردي بهشت سال ۸۸، براي يك گفت و گو به ميدان مادر تهران رفتم و سرپاييني خياباني كه از اين ميدان سرچشمه مي گرفت را طي كردم تا به خانه ي پوران فرخزاد رسيدم. تا وارد خانه شدم، حس تازه ي در من زاده شد. حرف از فروغ بود و آن چه ميان او و پوران، گذشته است. تلاشم اين بود كه نگاهي متفاوت نسبت به آن چه پيش تر در خصوص فروغ منتشر شده است، داشته باشم. گفت و گو را در شماره ي ۷ و ۸ ماهنامه ي ارمغان فرهنگي، چاپ كرديم و به تازه گي، سايت تاسيان آن را به صورت الكترونيكي منتشر كرده است.
حالا كه حرف از سايت تاسيان شد، بايد بگويم كه اين سايت تازه تأسيس، توسط خانم مهناز يوسفي از شاعران دهه ي ۸۰، اداره مي شود و به طور كلي رويكردي خاص به ادبيات توليدشده توسط زنان دارد. فكر مي كنم با توجه به فعاليت چند ماهه، از نظر محتوايي و شكلي، جايگاه مناسبي را مي توان براي سايت تاسيان در نظر گرفت . براي راه يابي شما به اين سايت، لينك گفت و گوي ياد شده در سايت تاسيان را مي آورم: http://www.tasiyan.com/view.php?kindex=217
و اما متن گفت و گو كه با عنوان "شهيد شعر؛ فروغ" می باشد:
نصرتاللهی- در مورد فروغ، خب من کتابهایی خواندهام، نقد و نظرهایی که بسیار است. وقتی قرار شد که با شما در مورد فروغ صحبت کنم، فکر کردم به جای این که دوباره آن کتابها و نقد و نظرها را بخوانم، شعرهای فروغ را بخوانم و در فضای آن قرار بگیرم. همانطور که فروغ خودش مثلاً برای ساختن فیلماش، میرود جذامخانهی تبریز، من هم از چند وقت پیش، درمورد فروغ با مردم صحبت کردم، با رانندهی تاکسی تلفنی هم که من را به خانهی شما آورد و اتفاقاً خیلی نزدیک بود به فروغ و شاملو و . . . میشناخت فروغ را، شعرهایش را و این خود مسألهای است که فروغ همه جا هست، بین مردم. همینطور مجموعهی جلد سفیدی از فروغ را که سال 1368 در آلمان چاپ شده خواندم که البته 4 تا از شعرهایش را ندارد؛ گل سرخ، دیوارهای مرز،در خیابانهای سرد شب و جفت.
براي ديدار با كل متن به "ادامه ي مطلب" برويد:
در نهايت توانستم كه تصميم بگيرم و مجموعه شعر سومم را مثل قايقي بيندازم بر تلاطم اين درياي در خود دويده! البته هنوز مراحل نخست كار است و در حال مراوده با ناشر هستم. شايد تا روزهاي آينده بتوانم حرف هاي روشن تري در اين زمينه داشته باشم اما هفته ي پيش از خبرگزاري ايسنا تماسي داشتند و در همين خصوص پرسيدند، من هم چيزهايي گفتم كه بخشي از آن را در زير مي آورم كه بهانه ي اصلي اين پست است و كل مطلب را مي توانيد در لينك ايسنا ببنيد و اگر خواستيد بخوانيد.
او در اينباره گفت كه سومين مجموعهي شعرش را از چند وقت پيش آمادهي چاپ داشته؛ اما با توجه به شرايط اجتماعي و سياسي جامعه احساس ميكرده كه زمان براي ارائهي آن مناسب نيست.
نصرتاللهي شرايط امروز جامعهي ما را شرايط سختي براي ادبيات دانست و با اشاره به اين موضوع كه در نوشتار بايد صداقت وجود داشته باشد، گفت: در جامعهي ما به كلمه احترام گذاشته نميشود؛ اما در اين شرايط، فكر ميكنم بايد چيزي را كه به آن اعتقاد دارم، بنويسم. اگر ننويسم يا چاپ نكنم، احساس ميكنم كلمه را تنها گذاشتهام و اين با بياحترامي به كلمه فرق چنداني ندارد. البته در وهلهي اول، كار من نوشتن است و چاپ يا عدم چاپ نوشته، مقولهي ديگري است كه در چند سال اخير مجبوريم با آن دستوپنجه نرم كنيم و من اين را نميفهمم.
او با اشاره به اين موضوع كه براي ديگران نسخه نميپيچد، گفت: فكر ميكنم به عنوان يك نويسنده، صداقتم به امكانسنجي نياز دارد؛ بايد براي خودم مشخص كنم كه در آفرينش متنم، صداقت دارم يا ندارم. اين ديگر چيزي است كه هر نويسنده پيش خودش به آن ميرسد و ديگران از آن سر در نميآورند.
لينك متن كامل در ايسنا: http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1464873&Lang=P